|
|
|
||||
|
همدم گل نميشود ياد سمن نميكند تا دل هرزهگرد من رفت به چين زلف او زآن سفر دراز خود عزم وطن نميكند پيش كمان ابرويت لابه همي كنم ولي گوشه كشيده است از آن، گوش به من نميكند با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب كز گذر تو خاك را مشك ختن نميكند ساقي سيم ساق من گر همه زهر ميدهد كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نميكند دل باميد وصل او همدم جان نميشود جان بهواي كوي او خدمت تن نميكند دي گلهاي ز طرهاش كردم و از سر فسون گفت كه اين سياه كج گوش به من نميكند
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:12 توسط دادامدد
|
|
|||||
|
|||||